آه ای کعبه؛ برادر گرامی من...
چه نشستهای که برادر را در خانهاش گلولهباران کردند...
روز قدس؛ طراح: زهرا مفتخر
قدس!
مرد شکیبایی روزگار ما!
جامه عربی خود را از تن بیرون کرده و باز بانگ وا اسلاما سر میدهد.
آه ای کعبه؛ برادر گرامی من...
چه نشستهای که برادر را در خانهاش گلولهباران کردند...
آه ای برادر...
قسامم، را در قصابخانه تن دریدند....
کجایی ای فرزندان برادر که امروز بیش از دیروز فرزندانم را آواره میکنند و در زیر یوغ ستم صهیونیسم به دار میکشند..
آه یک سال است که تن زخمی خویش را در قربانگاه روزگار به تماشای فرزندان خود نشستهام...
بر پیکر کدامیک بگریم... و از اندوه کدام بانگ بردارم...
نه...
چرا اندوه؟
اندوه...
اندوه بر جبین شیرمردان حزبالله نخواهد نشست هنگامی که الله آنان را مژده داده است که فان حزبالله هم الغالبون...
آری اینان حتی فرزندان سنیمسلکم نام علی را زمزمه میکنند و چونان علی رمز فتح میخوانند که بسم الله و بالله توکلت علیالله لا حول و لا قوه الا بالله...
اینان هر چه هستند پیرو خیبرشکن پهنه روزگارانند که حیدروار درب خیبر فتنه جهود را بر فراز دست خویش با نام الله برکند...
و چه زیباشهادتی داشتند آنگاه که وعدالله را با بانگ بلند خویش گواهی صادقانه و راستی دادند و نصرالله بودند تا نصرالله شدند...
همانان که دستی بر خاک افتاده و دستی دیگر پرچم ایستادگی را بر فرق پهپاد صهیونیزم کوبیدند...
چه باک از ستم صهیون که بندگشایانی از یمن و عراق و لبنان و ایران به یاری خواهند آمد...
و چه زیباتر که چشم برگشایم و از تو ای کعبه آرزوهای مؤمنان بانگ رهایی و داد برخیزد و جهانیان را نوای آزادی دهد...
***
دختری از غزه
داشتم با عروسک صورتیرنگم در کنج خانه بازی میکردم... مادرم نشسته بود و میخواست با پارچههای قرمز زیر چرخ خیاطی جامهای به بلندای تنم بدوزد... که درب خانه بانگی بلند کرد و مادر شتابان رفت...
هنگام برگشتن پارچه سیاهی را بر آن قرمز انداخت...
هنوز جیرجیر چرخ در گوشم بود که سیاهی ژرفی سوتزنان همهچیز را در هم ریخت...
نمیدانم...
چشمهایم جایی را نمیدید...
خاموشی و سکوت و سیاهی...
نفسم سنگین بود.. چند باری خواسته ناخواسته سرفهام گرفت که صدای پدرم در گوشم فریاد زد: ... گفتم زندهاند... بیایید کمک...
صدای او را که شنیدم ناخودآگاه گریه بر من چنگ انداخت ...
از زیر آوار بیرون آمدم
من و عروسکم بودم با پرچمی که مادر دوخته بود بر فراز ویرانههایی مانده از موشک صهیونیستی...
***
ماییم و خیابان پر از آتش و دود
استاده جهان به روبرو چونان رود
آتش زده جان ما همان صهیون دون
برخاستهایم از ید موسی چون رود
نصر است به ما اگر که سنوار شویم
از بهر جهان هنیئه لک چونان رود
این ارض مقدس فلسطین باشد
باشد ز کران رود تا آن لب رود
***
از قدس به قدس همره قدس
برخاسته بانگ برزنیم هر باره قدس
افتاده به هر کران شهیدی
مردان شهید راهی قدس
از سید نصر تا به سنوار
بر پرچم حق نماد با قدس